قاطی پاطی |
|
امان از این شب های تابستان
که خودت هم نمیدانی
چه مرگت هست
همه خوابند و تو میمانی
وبرنامه های تکراری هر شب
یک سکوت
سیگاری به دست
سر دردهای دشوار
خیره شدن به خیابان
و مرور خاطرات با دسر پوزخند…
بــزن بـه سلامتـــ ـــی حرفهـ ــــای دلـ ـــت که به کسـ ـــی نـگفــتی
درد بـودی ولــ ــی دم نــزدی ...
ولـی تنهـ ـــایی رو دوسـت نـداشــتی
کـه نتونستــ ـی لمســ ــشون کنــی
که طــالعــش به اسمــ ــت نبود ولــی
تنهــاییـهات گریــه کـردی ولــ ـــی
و آدمهــایی کـه از پشـــ ـت خنـــ ـجـر زدن ... راسـت مـی گـفـتـی ...
مـن در حـدِّ تـو نـبـودم ...
در حدِّ تـو هـمـونـایـی بـودن کـه اِمـروز.........بـا تـو بـودن فـردا بـا رِفـیـقـات ...درد یعنی
سرت
به
همون سنگی
بخوره
که
به
سینه می زدی... صفحه قبل 1 ... 135 136 137 138 139 ... 141 صفحه بعد |